|
ای باران
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388 1:47 توسط هادی و ساناز |
باز عشق... باز پنجره... باز انتظار... یاس ها را برای تو می چینم اما لای دفتر می گذارم روی شعری که برای تو گفتم شعر بوی یاس می گیرد اما که ببوید...؟!!! اما که بخواند...؟!!! + نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388 0:50 توسط هادی و ساناز |
ناله ی برگهای پاییزی در زیر پای من جیغ باد پاییزی نوازش من گریه ی آسمان پاییزی همدم من من پاییزی تو پاییزی او پاییزی زیر درختان زرد پاییزی با تو پاییزی با توام ای زیبای پاییزی چه کنم بی تو در این روزهای پاییزی تو در آسمان بهاری و من در این زمین پاییزی بی تو من پاییز پاییزم کاش شعر پاییزی مرا می شنیدی کاش روی زرد پاییزی ام را میدیدی و کاش دستان سرد پاییزی ام را می گرفتی ای پاییز دوست داشتنی من بی تو هیچم بی تو پاییزم دوستت دارم ای عشق پاییزی من + نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388 14:8 توسط هادی و ساناز |
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388 20:24 توسط هادی و ساناز |
وقتي دركوچه غم قدم مي زني ... وقتي برگ هاي پاييزي را زير پايت حس مي كني به ياد من باش وقتي امواج دريا ، سركش و بي قرار همچون دل من ، بر پاهايت بوسه مي زنند به ياد من باش وقتي غروب افتاب را در شفق سرخ گونه در انتهاي دريا نگاه مي كني به ياد من باش وقتي پرواز پرغرور پرندگان را در آسمان مي نگري به ياد من باش وقتي بر قله كوه ايستاده و مغرورانه به زمين مي نگري به يادم باش وقتي روي شن هاي ساحل قدم برميداري ..و موج جاي پايت را مي شورد به ياد من باش به يادمن باش . وقتي ترنم باران را حس مي كني .. به ياد من باش وقتي قلبت در آرزوي عشقي مي تپد ......ميخواهي دلتنگي هايت را به كسي بگويي ... ميخواهي سرت را برشانه كسي بگذاري و بگريي ... به ياد من باش ....... اما من هميشه به ياد تو هستم ...باهرنفسي كه ميكشم ..تورا ياد ميكنم + نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388 15:9 توسط هادی و ساناز |
تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 19:27 توسط هادی و ساناز |
|